شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و نوزده :
پریناز را داخل مانیتور دیدم.تمام حسم مُرد.با دست و پایی سُست گوشی را برداشتم و جواب دادم.از لحنش متوجه شدم برای گله گذاری آمده است و کاملاً به هم ریخته بود.وقتی گفتم تا چند لحظه ی دیگر شایان را می آورم، چهرهاش از هم باز شد.حالش را از پشت آیفون درک کردم. وقتی مقابل در ،رخ به رخ هم ایستادیم قبل از آنکه حرفی بزند پیشدستی کرده و گفتم؛
-شهاب دیشب یک کمی بی حوصله و خسته بود .شایان هم دÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
😂😂😂
۳ هفته پیشمهین
1سلام خسته کاراتون نباشید مثل همیشه بی نظیر و دل ما هم کم طاقت اگه امکانش فراهم بود لطفایه پارت هدیه بزارید ممنون
۴ هفته پیشمیم
1خیلی عالی بود،خسته نباشید،باز خوبه از طریق سمیرا از خانواده خبر می گیره،اگه شهاب خان حرف زدن با اونم تحریم نکنه 😏🙏🏻
۴ هفته پیشمریم
1تروخدا پارت هدیه
۴ هفته پیشناهید
2سلام منم دوست داشتم این پارت رو اگر امکان داره پارت هدیه بزارید ممنون
۴ هفته پیشفاطمه
5لطفاا یه پارت هدیه بذارید خیلی محو پارت بودم که تموم شد😢
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

...
4به مناسبت عقد شادمهر یه پارت هدیه لطفا بذارید